دختر ایرونی هم صدای من

تنها دخترم را با دست‌های خودم به گرگ‌ها سپردم

تنها دخترم را با دست‌های خودم به گرگ‌ها سپردم

زن آهی کشید و گفت: از لحظه تولد دخترم تا همین لحظه مثل یک خواب و رویا گذشت، با یک لحظه غفلت همه زندگی‌ام سوخت و نابود شد.